بیا یه رود انتخاب کنیم با هم
سرش رو كرده بود زير پتو. دستاش بيرون بود. زير لب گفته بود ميخواد خودكشي كنه. نپرسيدم هيچي. فقط گفتم:"هوم؟" گفت ميخواد خودش رو توي رودخونهي "هان" غرق كنه. نپرسيدم هيچي. گفتم:"هوم؟" گفت:" آره. توي سئوله" سرم رو تكون داده بودم. پرسيدم:" اونقدر عمق داره؟" نپرسيد هيچي. گفت:"هوم؟" ميدونستم اين آخرا داشت ادبيات ژاپن و اونورا رو ميخوند. فيلمهاي کره و اون طرفا رو هم زياد ميديد.گفتم:"خب اگه ميري يه جاي با كلاس برو. رود سني، رايني، نيلي...يه جاي قديمي. يه جاي كهنه. ميفهمي كه. يه جاي چميدونم...آخه كره؟" سرش رو تكون داد. پتو تكون ميخورد. خودش رو كه نميديدم. بعد گفت:"عميق هست. ميدونم. سئول تنها جاييه كه تكراري نيست" سرم رو تكون دادم. نميديد من رو. به نظرم حرفش احمقانه مياومد.
بعدازظهري گفت داره ميره. نپرسيدم وسط هفتهاي، دوشنبهاي، كجا و اين حرفا؟ گفتم:"هوم؟" گفت ميخواد بره راهپيمايي. گفتم خب اگه ميخواد بره با هم بريم. منم كه تنهام. سرش رو تكون داد كه:" تو كه هميشه تنهايي اينجور وقتا" سرم رو تكون دادم كه:"تنهايي مگه چشه؟" گفت ميخواد بره خودكشي كنه. گفتم چرت ميگه. رسمن داشت خزعبل ميگفت. پرسيدم واسه چي داره شر و ور ميگه؟ اونجا كه نميرن خودكشي كنن. اونجا ميرن كه حقشونو بگيرن. گفت كه اونم دنبال حقشه.حقشم مرگه. با مرگ راحت ميشه. شونههام رو انداختم بالا. خل شده بود. گفتم شايد نكشنش. شايد ناكار شه. بهش گفتم وايسه با هم بريم خب. گفت نه. همون بهتره كه آشنا و دوست و فلان و بهمان كنارش نباشه موقع مرگ.
شب كه رسيدم خونه، خونه بود. سرش رو كرده بود زير پتو. گفت:" اون رودخونهاي كه گفتي خوبه چي بود؟"بهش گفتم كه رودخونه كه زياده توي دنيا. بهش گفتم من هميشه رود دُن رو دوس داشتم. بهم گفت كه آره و دُن آرام شولوخوف رو خوندم؟ گفتم نه، هميشه اسمش رو دوس داشتم.بعد مكث كردم. گفتم:" البته اونجا قبل اينكه غرق شي منجمد ميشي." خنديدم. گفت خب يه رود انتخاب كنم براش. گفت:" توي گوگلي ويكي پديايي بزن كه مطمئن شيم عميق باشه خيلي. كاري باشه. ايندفعه نميخوام جون سالم در ببرم" گفتم بهش كه اينترنتمون كه قطعه فعلن. گفت خيله خب و اينا. گفت كه بشينم به ليست كردن. نپرسيدم هيچي. فقط يه جوري به پتو نگاه كردم ساكت كه سرش رو آورد بيرون. صورتش خيس بود. گفت:"امروز نشد خب. كتك هم نخوردم حتا. فقط راه رفتم. هي راه رفتم. اما حالا واقعن دلم مرگ ميخواد" سرم رو تكان دادم كه يعني ميفهممش. گفتم كه ديگه گريه نكنه. برگه و خودكار آوردم. شروع كردم نوشتن رودها. خل شده بود رسمن. اما خب نشستم نوشتن. حالا فقط مونده گوگل و ويكي پديا كه بدونم جواب بده اين دفعه حتمن.

همین طورهاست که مدام باید نوشت، قمار است این کار، برد هم ندارد، ولی چارهای هم جز همین چیدن و باز چیدن نیست