tell me your story
يك جايي توي مستند "Reza shooting back" رضا دقتي هنگام عكاسي از دو دختر هفتسالهي افغان در خيابانهاي كابل كه براي ادامهي حيات كيسههاي بزرگ زباله را جمع ميكنند و روي كولشان ميگيرند، انگار در توجيه اينكه چرا آنجاست و چرا آنجا عكاسي ميكند، ميگويد:
"happy people don't have a story, and I am a story teller"
چند جور به اين جملهاش فكر كردهام. كه ما شاديم؟ من شادم؟ اگر شاد نيستم، اگر شاد نيستيم، پس آن دو كودك هفتساله چه هستند ديگر؟ فكر كردم كه اگر شادم، اگر شاديم، پس يعني هيچ قصهاي هم نداريم براي گفتن؟ براي شنيده شدن؟
نميفهمم. هر چه هست ميدانم بيقصه بودن شايد از ديد دقتي يعني شاد بودن، اما نعمتي است براي خودش قصه داشتن. كه آدمها بدون قصههايشان نيستند. وجود ندارند. خالياند. تمام شدهاند و خلاص...
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 1:43 توسط لیلی
|
همین طورهاست که مدام باید نوشت، قمار است این کار، برد هم ندارد، ولی چارهای هم جز همین چیدن و باز چیدن نیست