...
از يك پيادهروي طولاني آمدهام اما
خيابان تمام نميشود
و صدايي كه تكرار ميكند:
" پاييز را دوست ميدارم"
و مدام انكار از توالي روزها
و مدام ادامهي تمام اين زندگي
و مدام به رگ بيخيالي زدن
خنديدن
و مدام تكرار يك "خوبم" غليظ
در پاسخ تمام سوالها
و عباراتي كه از جملات جا ميمانند
و كلماتي كه پيدرپي قيچي ميشوند
و صدايي كه نميگويد، كه ميخواهد بگويد:
"پاييز را به خاطر تو دوست ميدارم"
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 22:16 توسط لیلی
|
همین طورهاست که مدام باید نوشت، قمار است این کار، برد هم ندارد، ولی چارهای هم جز همین چیدن و باز چیدن نیست