او که به جای رقصیدن در مهمانی روی کاناپه یله داده و گیلاس نوشیدنی اش را توی دست گرفته و یک لحظه به ظرف مزه ی کنار دست اش نگاه می کند و بعد به آدم ها، او که توی واقعیت وجود خارجی ندارد، او که مدام به هزار رنگ توی خواب و خیال در می آید، او که شبیه یکی از شخصیت های داستانی یکی از فیلم های محبوب است، او که هیچ وقت، هیچ وقت شبیه نشده به کسی که باید، او که کم کم خواب اش می گیرد تا مهمانی را ترک کند...