کوتاه به خانم آکسو
خانم سیزین آکسو ی نازنین،
صدای شما ما را میبرد به استانبول، به اسکله و موجها، به خیابان استقلال و موسیقیها و کافههاش، به باد خنک و آفتاب خوباش، به بوی قهوه و استکانهای کمرباریک چای. سرآخر هم به عشق و باوری که زمانی با ما بود. باوری که نمیشد با هیچ تصویری از میان برش داشت. باوری که حالا دیگر نیست.
از شما سپاسگزاریم برای این همه یادآوریهای خوبتان.
سنی سویوروم خانم آکسو، هر چند شما ندانید.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۱ ساعت 18:59 توسط لیلی
|
همین طورهاست که مدام باید نوشت، قمار است این کار، برد هم ندارد، ولی چارهای هم جز همین چیدن و باز چیدن نیست