وهم
هیتر خانه ی هستی صدای عجیبی دارد. انگار مردی دراز کشیده همین نزدیکی و توی خواب، آرام آرام نفس می کشد. صدایی شبیه صدای دریا، همان صدایی که توی فیلم بیوتیفول بود. دریا و موج های آرام که نرسیده به ساحل شروع به پخش شدن می کنند.
دراز کشیده ام روی شن، موهام خیس است. پای چپ طبق معمول درد می کند. صورتم را می چرخانم روی خیسی موها. بوی خوبی می دهد.گوش می دهم. صدای نفس هاش نزدیک تر می شود. بی حرکت می مانم.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم آذر ۱۳۹۱ ساعت 9:24 توسط لیلی
|
همین طورهاست که مدام باید نوشت، قمار است این کار، برد هم ندارد، ولی چارهای هم جز همین چیدن و باز چیدن نیست