آخرالزمان
برام از عمر ستارهها بگو. که آخرالزمان که بیاید چه بر سرشان میآید. که مثل تکههایی بزرگ از آهن گداخته، توی مدار خود چرخ میزنند و سرآخر ذوب میکنند هر آنچه نزدیکشان باشد.
من نگاهات کنم. مهربان باشی و تلاش کنی وقت حرف زدن، غم توی چشمهات را پنهان کنی.
کلمات عاجزند بیچارهها. تو از ستارهها بگو و من، خودم را فراموش کنم.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر ۱۳۹۱ ساعت 5:55 توسط لیلی
|
همین طورهاست که مدام باید نوشت، قمار است این کار، برد هم ندارد، ولی چارهای هم جز همین چیدن و باز چیدن نیست