برام از عمر ستاره‌ها بگو. که آخرالزمان که بیاید چه بر سرشان می‌آید. که مثل تکه‌هایی بزرگ از آهن‌ گداخته، توی مدار خود چرخ می‌زنند و سرآخر ذوب می‌کنند هر آن‌چه نزدیک‌شان باشد. 

من نگاه‌ات کنم. مهربان باشی و تلاش کنی وقت حرف زدن، غم توی‌ چشم‌هات را پنهان کنی.

کلمات عاجزند بی‌چاره‌ها. تو از ستاره‌ها بگو و من، خودم را فراموش کنم.