آدم‌ها هر چه‌قدر که به هم نزدیک‌تر می‌شوند، زشتی‌هاشان بیش‌تر می‌شوند. برجستگی‌های روی پوست‌شان، موهای اضافه‌ی روی صورت‌شان، خال‌ها و کک مک‌هاشان پررنگ می‌شوند و می‌آیند توی چشم آدم. 

آدم‌ها هر چه قدر که به هم نزدیک‌تر می‌شوند، حرف‌هاشان کم‌تر می‌شود با هم. با هم کم‌تر حرف تازه و نزده دارند، کم‌تر کنج‌کاوی ارضا نشده دارند و سکوت میان‌شان بیش‌تر می‌شود.

آدم‌ها هر چه‌قدر که به هم نزدیک‌تر می‌شوند، زیبایی‌هاشان عادی‌تر می‌شود. حالت‌ چشم‌ها، مدل موها، شکل ابروها و لب‌ها و قد و بالا. 

آدم‌ها هر چه‌قدر که به هم نزدیک‌تر می‌شوند، ایرادهای کوچک‌شان، عادات بدشان که آن اول‌ها دیده نمی‌شد، حالا پررنگ می‌شود. برجسته و محسوس، غیر قابل نادیده گرفتن.

همه‌ی این‌ها البته شاید وقتی‌ست که آدم‌ها به خودشان جدی‌تر نگاه می‌کنند و حالا و هوای لذت و شوخی‌های کودکانه و غنیمت شمردن دم را دیگر توی زندگی‌شان ندارند. حقیقتی‌ست برای خودش.