«بغداد» آقای «نزار قبانی» را با صدای جناب «الهام مدفعی» گوش می‌دهم. یک طور بدی دل‌تنگ تهران می‌شوم. یک طور بدی دلم می‌خواهد به جای «بغداد» بگوید «تهران». 

تهران...آخ تهران...چه‌قدر من از تو پرم تهران! من با تو بزرگ شدم، با تو عاشق شدم، زخم خوردم، زخم زدم، با تو من زمین خوردم، بلند شدم، آرام آرام نوشتم، قصه‌هام را بلندتر کزدم، خودم را دیدم. با همه‌ی زشتی‌هام، با همه‌‌ی نقص‌هام. آخ تهران...

چه دوست دارم این بار که بهت برگردم، قصه‌های تازه بسازم باهات و غبار آن روزهای دور پر دلهره را پاک کنم. چه دوست دارم با من مهربان باشی، که دلم تنگ است برات. مثل معشوقی که ساکت است همیشه اما نبودن‌اش با بودن‌اش هیچ‌وقت یکی نخواهد شد. 

پ.ن: عنوان از الف.بامداد