فرهاد مجیدی که رفت
خب یک وقتی هم بود که یک استقلالی دو آتشهی متعصب بود. برای استقلال گریه میکرد حتا. یک روز هم توی اتوبوسی که سرویس مدرسهشان بود، دخترک استقلالی را گول زده بود که فرهاد مجیدی پسرعموش است. دخترک هم باور کرده و او هم یادش نیست راستش را به دخترک گفته بود یا نه. دخترک هم از آن روز یک طور خوبی با احترام باهاش برخورد میکرد.
حالا هم روزی میرسد که پسرعموی قلابیاش از فوتبال خداحافظی میکند و تنها چیزی که از آن پسرعمو میماند، همان روزهای کودکیست که برخلاف سادگیشان، روزهای خوبی بودند.
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 19:58 توسط لیلی
|
همین طورهاست که مدام باید نوشت، قمار است این کار، برد هم ندارد، ولی چارهای هم جز همین چیدن و باز چیدن نیست