اگر میدانستم
سکوت، آفت رابطه است. سکوت اگر حاکم بشود، همه چیز میتواند از دست برود. همیشه دوست داشتم حرف بزنم، یا ازم خواسته بشود که حرف بزنم، دوست داشتم بشنوم و بخواهم که بشنوم. حالا اما سکوت همانقدر سنگین شده که کمردرد من. یک طور بدی توی کوفتگی رفته جسم و جانِ رابطه. هوای تازه میخواهد و تکانی دوباره. نمیدانم اما وقتی دو طرف سکوت اختیار کرده باشند، وقتی بحران این همه پیشی گرفته از همه، چهطور میشود رابطه را نجات داد. چهطور میشود دوباره به روزهایی برش گرداند که رویا و خیالپردازی و امید پررنگ و همیشگی به نظر میرسید. چهطور میشود...
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 2:14 توسط لیلی
|
همین طورهاست که مدام باید نوشت، قمار است این کار، برد هم ندارد، ولی چارهای هم جز همین چیدن و باز چیدن نیست