مثل کسی‌ام که رازی بزرگ دارد و هنوز فرصت‌اش نرسیده که از رازش برای کسی بگوید. مثل کسی‌ام که تشنه‌ی گفتن است برای رفقاش، نزدیکان‌اش، اما باید که دست نگه دارد، باید که محافظه‌کار باشد. 

مثل کسی‌ام که در عین سختی این روزها، شب‌ها با خودش شیرینی‌ای را تجربه می‌کند که هر چند درست مثل یک امتحان بزرگ الهی‌ست، قرار است بهش دل‌خوش باشد. دل‌خوشی‌ای که نمی‌شود هنوز ازش به طور عمومی حرف زد، آن‌طوری که فریاد بزنی:«ببینید! ایناهاش! این منم!» نمی‌شود فریاد زد اما امان از چشم‌ها و لبخندهای ناگهانی که توی صورت آدم گاهی همه چیز را لو می‌دهد.