از کلاس پنجم
لپتاپ را برده بودم که برایشان انیمیشن بگذارم. سین پرسید که چرا گوشهی لپتاپم شکسته. گفتم که چرا. گفتند چرا نمیآورمش جلوتر، گفتم باطری ندارد. باطریاش خراب شده. نون پرسید چند وقت است؟ گفتم یک سال و خردهای. گفتند چرا یکی نمیخرم. گفتم که فقیرم! زدند زیر خنده.
نتیجه این شد که میان روخوانی درس تازه که در بارهی صفویه بود، الف پرسید که تولدم کی است. گفتم که فلان روز. پرسیدم چهطور. دخترک گفت میشود همگی برام لپتاپ بگیرند! بعد یکهو همه شروع کردند با هم حرف زدن و نظر دادن که این پول را ندارند و لپتاپ خوب چهقدر است قیمتش. قصه این شد که بحث جدی شاه اسماعیل و شاه عباس میان دخترها و پسرها تبدیل شد به بحث شیرین راههای جمعآوری کمک مالی یا فاندریزینگ برای لپتاپ لیلی!
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۴ ساعت 3:40 توسط لیلی
|
همین طورهاست که مدام باید نوشت، قمار است این کار، برد هم ندارد، ولی چارهای هم جز همین چیدن و باز چیدن نیست