All of a sudden
دارم میروم با کتابه بیفتم روی تخت که دخترک توی آهنگه یک جور خاصی میگوید :" آل آو اِ سادِن"، یک جور خاصی بین هر کدام از کلمههای این عبارت مکث میکند که این " آل آو اِ سادِن" خیلی بیشتر از همیشه طول میکشد. یکوقتهایی است که این " آل آو اِ سادِن" دهها برابر اثرش از "سادِنلی" بیشتر میشود. یک وقتهایی هست که با این مکثی که بخواهی بکنی میان کلماتش از آن ناگهانی حرف میزنی که طول کشیده، از قبلش و خیلی قبلترش. وضعیتی که کش آمده، کش آمده و یکجا با همهی موجودیتش ناگهانی رها شده است. جوری که "سادِنلی" دیگر برای توضیح وضعیت جوابگو نیست.
خودم حواسم هست که توی خستگی و خوابآلودگی دارم یک چیزهایی مینویسم که بدجوری بی سر و تهاند. اما این آهنگه به فکرم برد که من یکجورهایی شبیه این " آل آو اِ سادِن" شدهام. با همان رهاشدگی ناگهانی که میشود توی هر مکث و کشدادن کلماتش القا کرد به شنونده. با رهاشدگی که هیچ جور دیگری جز با این کلمه نمیشود نشانش داد.
همین طورهاست که مدام باید نوشت، قمار است این کار، برد هم ندارد، ولی چارهای هم جز همین چیدن و باز چیدن نیست