اینجا هیچ امن نیست. به اشاره‌ای توی نتایج گوگل خودش را نشان همه می‌دهد. نمی‌دانم برای چه می‌ترسم. رازی دارم شاید که کسی ازش باخبر نیست. نمی‌دانم. هر چه هست، تمام همکاران آزمایشگاه جدید، هم‌زبان هستند و من نمی‌توانم از آن روزنگاری‌های همیشگی داشته باشم که توش پر از غر است و کمی هم قصه‌های دراماتیک. باید سوژه از بیرون پیدا کنم. بیرونی که خیلی وجود خارجی ندارد وقتی دانشجوی دکترا باشی.