برای تو مینویسم که نوشتن مرا دوست داری.
اینجا هیچ امن نیست. به اشارهای توی نتایج گوگل خودش را نشان همه میدهد. نمیدانم برای چه میترسم. رازی دارم شاید که کسی ازش باخبر نیست. نمیدانم. هر چه هست، تمام همکاران آزمایشگاه جدید، همزبان هستند و من نمیتوانم از آن روزنگاریهای همیشگی داشته باشم که توش پر از غر است و کمی هم قصههای دراماتیک. باید سوژه از بیرون پیدا کنم. بیرونی که خیلی وجود خارجی ندارد وقتی دانشجوی دکترا باشی.
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مهر ۱۳۹۵ ساعت 22:57 توسط لیلی
|
همین طورهاست که مدام باید نوشت، قمار است این کار، برد هم ندارد، ولی چارهای هم جز همین چیدن و باز چیدن نیست