غربت در دوم فروردین
خانهی خالی، خانهای که بعد از روزها مهمان به خودش دیده، خانهای که جز تو کسانی دیگر را به خودش دیده و حالا دوباره خالی شده، مثل کودکیست حساس و دلنازک که به تازگی تنها شده و دور از همبازیهاش حتا با پدر و مادر احساس غریبی میکند. دوباره باید بهش نزدیک شد، دوباره زوایاش را بوسید، دوباره باید در آغوشاش گرفت و نازش داد تا باز بهت خو بگیرد و هوایی نشود.
من آن حس عجیب سیزدهبهدر را روز دوم فروردین تجربه کردم چون صبح که از خانه بیرون رفتم چند دقیقهای میشد که مهمانهام رفته بودند و شب که برگشتم، بوشان و نشانیشان هنوز بود و خانه باهام غریبی میکرد. دلم همهی روز بهانه گرفته بود و تنگ بود. گذاشتم بهانه بگیرد که هیچ کجای جهان در نوروز برابری نمیکند با خانهی مادر و پدر.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 6:48 توسط لیلی
|
همین طورهاست که مدام باید نوشت، قمار است این کار، برد هم ندارد، ولی چارهای هم جز همین چیدن و باز چیدن نیست